همنشینی با مهدی مقیم نژاد

 

مهدی مقیم نژاد که متولد ۱۳۵۵ در شهر بابل است با دارا بودن مدرک دکترای پژوهش هنر از دانشگاه هنر تهران در سال ۱۳۸۸، تاکنون برگزاری دو نمایشگاه انفرادی و بیش از بیست نمایشگاه گروهی عکاسی در داخل و خارج از کشور، ارائه بیش از ۵۰ مقالۀ تخصصی در زمینه‏ های عکاسی، نقد هنری و هنر معاصر در فصلنانه هنر، حرفه هنرمند، هنرنامه، بیناب ، ماهنامه آینه و عکس، دوهفته ‏نامه هنرهای تجسمی تندیس و روزنامه‏ های شرق، جام جم، اعتماد و ... نیز تدریس در دانشگاه ‏های گوناگون، ترجمه و چاپ چندین جلد کتاب و... را در کارنامه هنری خود دارد.

به بهانۀ برگزاری نمایشگاه عکس‏ های ‏شان در گالری «شماره ۶ » تهران، مصاحبه ‏ای در ساعت ۳ عصر روز شنبه هشتم اسفند ماه ۱۳۸۸ در مؤسسه غیردولتی سوره- تهران با ایشان انجام پذیرفت که در ادامه می ‏خوانید.

آماده سازی و آرایش این متن را وامدار بزرگواریِ بابک کنعانی هستم که آن را به سرانجام رسانید. 

س : لطفا از خودتان بگوييد و در صورت تمايل از بابل شروع كنيد.

ج : ترجيح می‏ دهم اين گونه شروع كنم : من در سپيده ‏دم پنجمين روز از پنجمين ماهِ سال پنجاه ‏وپنج  (۱۳۵۵ه.خ) درمحله‏ ی پيرعلم بابل به دنيا آمدم. خانه پدری ‏ام هم‏چنان در آنجا پا برجاست؛ هرچند كه من به همراه خانواده ‏ام خيلی سال پيش از آنجا نقل مكان كرديم. با اين وجود من و دو برادر بزرگترم و دو خواهرم كه در آن خانه متولد شده بودیم و در آنجا رشد کرده بودیم، تعلق خاطر مشتركی نسبت به آنجا داريم؛ اين در حالی‏ ست كه هر كدام از ما در جای ديگری و به شكل ديگری زندگي می‏ كنيم. از اين ‏رو همواره نوستالژی مفرطی به محله كودكي‏ ام، كوچه ‏پس كوچه‏ های تنگ و باريك و فضاهای قديمی و بسيار خاص شهر بابل، محله پيرعلم  و محله ‏های اطرافش نظير میانکت كه منزل پدر بزرگم در آنجا بود، محله چهارسوق كه مغازه پدرم آنجا بود و محله پنجشنبه بازار دارم. اين كوچه و پس كوچه ها در روح، ذهن و جانم باقی ماندند.

س : از تحصيلات تان و  نحوه آشنايی و قرار گرفتن تان در فضاي هنر براي مان بگوييد.

ج : بايد بگويم اشتیاق من به هنر از ادبيات آغاز شد. به یاد دارم كه از سال اول راهنمایی كنجكاوانه ادبيات معاصر ايران را مطالعه می‏ كردم. خيلی زياد داستان و شعر مي‏ خواندم، درهمان سال ها مثنوی معنوی را نیز كامل خواندم؛ شايد انجام اين كار برای فردي به آن سن و سال خيلی زود بود...

برای من اين تعلق خاطر به هنر قطعاً با نويسندگی و ادبيات شروع شد و با تشويق معلم‏ های مدرسه‏ ای كه می‏ رفتم مثل آقای بيژنی همراه بود. بعدها كار در فضاي هنر برايم جدي تر شد، بازهم دريچه ارتباطم با كارهاي هنری و فضای هنر، ادبيات بود. از آن زمان علاقه خاصی به سينما در من شكل گرفت. به ياد دارم كه در آن سن و سال كم برای ديدن فيلم های جشنواره فجر به تهران می ‏آمدم. در آن سال ها جشنواره فيلم فجر از شور و حال خاصی برخوردار بود. در سال‏ هايي كه مشغول تحصيل در دوره دبيرستان بودم، براي اولين بار فيلم های برگمان و تاركوفسكی را بر روی پرده سينما ديدم و كتاب های چاپ شده در اين زمينه را با لذت مي‏ خواندم. تا سال‏ هاي سال خواندن نقد فيلم از سرگرمی‏ های محبوبم بود. به یاد دارم که یکی از پسرخاله ‏هایم که خیلی از من بزرگ‏تر بود و در آن زمان در دانشگاه شریف درس می‏ خواند با تشویق‏ هایش تأثیر زیادی بر من گذاشت. من برخلاف هم دوره ‏ای ‏هايم كه جذب انجمن سينماگران جوان می‏ شدند و درگير كار عملی عكاسی يا فيلم می‏ شدند، بيشتر ترجيح می‏ دادم در فضای مطالعه نقد آثار سينمایی باشم. دانستن و خواندن نقد فيلم برايم خيلی جذاب بود، نقدهايی كه بعضاً درك آنها سنگين و سخت بود. با اين وجود من با اين موضوع مشكلی نداشتم و فكر می‏ كنم اين مطالعات تاثير قابل توجهی بر آينده كاري من داشت. اين روند ادامه پيدا كرد تا اينكه تصميم گرفتم علی رغم رشته دبيرستانم به شكل جدی وارد هنر شوم و فردی كه درآن زمان در اين تصميم من نقش بسيار داشت، آقای مولائيان بود. دو سال پيش از اينكه وارد دانشگاه شوم به كلاس‏ های طراحی و كنكور آقای مولائيان می ‏رفتم. من نيز همانند بسياری از هم ‏نسلان و همشهری‏انم وامدار ايشان و آقای نصراللهی هستم... . در بهمن ماه سال ۱۳۷۳ با رتبه نوزده کنکور سراسری در رشته گرافيك دانشگاه هنر پذيرفته شدم و به تهران آمدم و ديگر به بابل برنگشتم. منظورم اين است كه انرژي و توان كاريم به بابل برنگشت. حدودا" ده سال است ارتباط خاصی با بچه های بابلي ندارم و در واقع جايگاه بابل در ذهن من محدود مي ‏شود به خاطرات دوران كودكي‏ ام با اين وجود سعی مي‏ كنم هر سال شب عاشورا و تاسوعا به بابل و محله پيرعلم بروم. اين به دليل تعلق خاطر و كشش درونی است كه دوست دارم هر ساله درآن وقت خاص در آنجا باشم. شايد اين كار علاوه بر دارا بودن بعد مذهبی، به نوعی تجديد بيعت من با خاطرات كودكی ‏ام باشد... به همين شکل تحصيلات‏ ام را ادامه دادم و پس از اخذ مدرك گرافيك بلافاصله با رتبه پنج وارد دوره فوق ليسانس در رشته عكاسی دانشگاه هنر شدم و با اتمام اين دوره بلافاصله در بهمن ۸۱  با رتبه سه در رشته پژوهش هنر در مقطع دكترا در دانشگاه هنر پذيرفته شدم. بنا به آمار من جوان‏ترين دانشجوی رشته پژوهش هنر در مقطع دكترا هستم.

س : چه شد که پس از گذراندن مقطع ليسانس در رشته گرافيك، جذب رشته عكاسی شده ايد؟

ج : دليل اين كه من سر از رشته عكاسی در آوردم، تعلق خاطری بود كه همواره به عكاسی داشتم. يادم می آيد كه بضاعت خريد دوربين عكاسی را نداشتم با اين وجود همواره با چشم ذهنم عكاسی می‏ كردم و به شكل عجيبی وابسته به اين كار شده بودم...از طرفی فكر می‏ كردم كه رشته گرافيك چيز جديدی ندارد كه به من بدهد؛ بنابراين وارد اين رشته شدم تا بيشتر به علاقه ام بپردازم.

جالب است بدانيد كه در مقطع ليسانس انتخاب اول من عكاسی دانشگاه تهران بود كه متأسفانه آن دانشگاه در آن زمان به مدت دوسال در رشته عكاسی دانشجو نگرفت و من مجبور شدم در آزمون نيمه متمركز شركت كنم، درآن آزمون توانستم در رشته گرافيك دانشگاه هنر پذيرفته شوم. به عنوان یک دانشجوی گرافيك، در زمينه عكاسی بسيار فعال تر بودم. به ياد دارم كه در كلاس عكاسی پايه ۲ كه دانشجويان موظف بودند به عنوان پروژه پايان ترم ۱۰ يا ۱۵ عكس ۲۰×۳۰ سانتی متر ارائه کنند، من ۹۰ قطعه عكس  ۳۰×۴۰ سانتی متر براي همان موقع داشتم. اين ها عاملی شد تا مدير گروه وقت رشته عكاسی، خانم دكتر طاعی، به من پیشنهاد دهد تا تغيير رشته دهم و به رشته عكاسی بروم...

س : پس از آن هم  وارد رشته پژوهش هنر شده ايد، رساله دكترای شما پيرامون چه موضوعي بود؟

ج : بله؛ همان طور كه مي ‏دانيد پژوهش هنر تنها رشته تحصيلی در مقطع دكترای هنر در ايران است كه البته در سال هاي اخير فلسفه هنر و مطالعات تئاتر نيز به اين رشته اضافه شد. پژوهش هنر از اين بابت اهميت دارد كه شما مي ‏توانيد روی موضوعی كه در واقع رشته پايه ‏تان است كار كنيد و من نيز در رساله دكترايم به موضوعی پيرامون نقد عكس پرداخته ام .

س : از هم دوره ای‏ هاي‏تان چه كساني را به ياد داريد؟

ج : از هم دوره ‏ای‏ هايم در رشته گرافيك مي ‏توانم به فرشيد عبدالخالقی، عليرضا نصرتی كه بعدها كاريكاتوريست شد و كامران آراسته ياد كنم.

س : پيش از اين به علاقه تان به ادبيات اشاره كرديد؛ به نظر خودتان اين علاقه به چه ميزان بر كار عكاسی شما مؤثر بوده است؟

ج : من خودم  را فرزند ادبيات می دانم و معتقدم اين تعلق ادبی خيلی به كارهايم كمك كرده است. معتقدم توان ادبی يعنی توان فكري و توان فكری قطعاً روی كارهای هنرمند اثر می‏ گذارد. ادبيات منبع الهام من در كار عكاسی است. هيچ چيزی برای من خيال انگيزتر از ادبيات نبوده است و هيچ چيز به اندازه داستان خواندن محرك من در عكاسي نبوده است. اين داستان خواندن‏ ها عامل شكل گيري و فضاسازي ذهنم می‏ شود و من را به تصاوير مي‏ رساند. البته من نمي ‏توانم يك عكس به خصوص را به يك داستان خاص ارجاع بدهم ولي كليت ادبيات و منش ادبی و روایی در آثارم حضور دارد. اين تأثيرات را نمي ‏توان به صورت عينی و مشخصی در نظر گرفت ولی ادبيات در شكل گيری جهان ‏بينی من تأثير گذار بوده است. بايد بگويم ادبيات به من تخيل كردن را آموخت.

س: عكاسان مورد علاقه شما چه كساني هستند؟

ج : شايد نتوانم نام هيچ عكاسي را به طور مطلق ببرم ولی هميشه آثار ژوزف کودلکا، رابرت هاوزِر، رالف گيبسون، کریستین بولتانسکی و جف وال برايم جالب و مورد علاقه بودند.

س : آيا به موسيقی علاقه داريد؟  به چه جنس موسيقی گوش مي دهيد؟

ج : بله، سال‏ های سال است كه موسيقی متن فيلم و موسيقی آوايی گوش مي‏ كنم و از اين كار بسيار لذت مي ‏برم، در اين ميان به آثار کازمارک علاقه بيشتری دارم. علاوه براين آثار، علاقه زيادی به موسيقی مازندرانی دارم و انواع موسيقی فولكلور را تهيه و گوش می ‏كنم. موسيقی افرادی نظير محسن پور را دوست دارم و در اين ميان آثار ابوالحسن خشرو را متفاوت و خاص می ‏دانم؛ صدای او بر من بسيار تاثيرگذار بوده است. موسيقی سنتی ايران، به ویژه آثار لطفی، را نيز می ‏پسندم.

س : اگر موافق هستيد مختصری از سوابق نمايشگاه‏ های‏تان براي‏مان بگوييد.

ج : من نمايشگاه گروهي زيادي در داخل و خارج ايران داشتم و آخرين نمايشگاه انفرادي ام پيش از این نمايش آثارم در گالری «شماره ۶»، مربوط می‏ شود به سال ۸۲ در نگارخانه «برگ» تهران. گالری «شماره ۶» همزمان با نمايش آثار من در تهران گشايش يافت.

س : پيرامون این آثارتان كه به تازگي در گالري «شماره 6» به نمايش در آمد، چه شد كه به فتومونتاژ رسيديد؟

ج : از سال ۷۹ يا ۸۰ كه برروی رساله فوق ليسانس‏ ام كار می‏ كردم تصميم گرفتم بصورت تئوری و عملی وارد بحث فتومونتاژ بشوم. استاد راهنمايم در رساله فوق ليسانس خانم "نيلوفرمعترف" و موضوع آن ترجمه كتاب «فتومونتاژ» بود. من علی‏رغم علاقه ‏مندی كه به فضاي عكاسی مستند دارم و آگاه به پتانسيل اين ژانر عكاسی هستم ولی اين ژانر به طور خام دستانه اغنایم نمي‏ كرد. هميشه حس می‏ كردم بايد چيزی در تصويرم باشد و من نمی‏ توانم تا آخرعمر منتظر باشم تا موقعيت مورد نظرم پيش بيايد، بنابراين خود دست اندركار ساختن آن تصوير شدم...

 مجله «عكس» در فروردين 81 آثار پايان ‏نامه فوق ليسانس ‏ام را يك‏جا به چاپ رساند. آن عكس ها آغازگر مسيری بود كه به اين نمايشگاه «واقع نمايی ‏ها» مي ‏رسد. مجموعه حاضر در واقع از همان زمان شكل می‏ گيرد. من از سال ۸۱ يا ۸۲  درگير اين كارها هستم. اين مجموعه در برگيرنده تك عكس‏ های مستقلی هستند كه هر كدام ايده ای را مطرح مي كنند و عمدتاً چشم اندازهایی را نشان مي‏ دهند. اين شيوه ‏ای كه تا به امروز كار كرده ‏ام را ادامه خواهم داد، تا سال آينده گزيده‏ ای از همين آثار را در قالب كتابی چاپ كنم و از آن به بعد به سراغ ايده‏ های ديگری كه در ذهن دارم، خواهم رفت و به آنها خواهم پرداخت.

عكس های نمايشگاه حاضر بين سال‏هاي ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹ تهيه شده، اين عكس‏ ها از وجوه مشتركی برخوردارند، اكثرشان سياه و سفيد و چشم ‏انداز بودند. اين آثار هم از لحاظ درون مايه هم به لحاظ فرم قرابت‏ هايی با هم دارند.

س : تمایل داريد مخاطبان آثار شما به چه نكته ای در آنها بیشتر توجه كنند؟

ج : آثار من دست كاری شده‏ اند؛ به اين معني كه در صحنه دخل و تصرف شده است. اين عكس ‏ها بر لبه تيز واقعيت و غيرواقعيت حركت می‏ كنند؛ از طرفی به قراردادهای بينایی ما و هم‏چنين درك ما از جهان خارج وفادارند، از طرف ديگر دربرگيرنده تلنگری غيرواقع هستند. كار من بازی كردن با اين لبه تيز واقعيت و غير واقعيت است؛ در واقع می‏ خواهم عكس‏ ها هم واقعی باشند هم نباشند! به نظر خودم عكس‏ هايم معنای‏شان را مابين اين دو مفهوم بدست می‏ آورند.

دوست دارم بينده درعين اينكه اين تصاوير را به عنوان يك تصوير واقعي باور می كند، در عين حال به اين نكته پی ببرد كه در عكس ها اتفاقی در حال شكل گيری است كه فراتر از واقعيت است.

س : به نظر شما نحوه ارائه و چينش آثار در فضای گالری، تا چه میزان مخاطبان را متوجه اهداف شما می ‏كند؟

ج : من هم از آن دسته از هنرمندانی هستم كه فكر می‏كنيم، ارائه اثر بخشی از تماميت اثر است و اين دو مقوله از هم جدا نيستند. قطعاً من هم به نحوه ارائه آثار از جمله رنگ و شكل قاب‏ها و پاسپارتوها فكر كردم و معتقدم آثارم در اندازه‏ای بزرگ‏تر از آن که هم‏اكنون به نمايش گذاشته شده بهتر ديده می ‏شود مثلاً چاپ در اندازۀ ۱×۱.۵  متر، ولي محدوديت ‏هایی هم‏چون بودجه در نظر گرفته شده برای نمايشگاه و هم‏چنين محدوديت ‏های فضای نمايشگاهی اجازه اين كار نمی ‏دهد.

س : در مازندران و به خصوص در شهر بابل چه تعداد عكاس فعال می ‏شناسيد؟

ج : شايد كمی اغراق ‏آميز باشد، ولی فكر می ‏كنم تعداد افرادی كه در بابل در حوزه هنرهای تجسمی كار می‏ كنند با هيچ شهر ديگری در مقياس جغرافيایی بابل قابل مقايسه نيست، از اين رو تصور می‏ كنم خاك بابل به نوعی تجسمی خيز است. در فضاهای دانشگاهی نيز اين حضور بابلی ‏ها پررنگ و محسوس است.

در فضای عكاسی افرادی را هم چون: بهزاد فيروزی، كوروش اديم، ميرصفی اندی‏كلايی، مصطفی مکبری را به خاطر دارم كه حتی پيش از من وارد فضای عكاسی شده ‏اند و اين تعداد استعداد و اين پتانسيل حاضر در شهری به مقياس بابل قابل توجه است.

حال اين سوأل پيش می ‏آيد كه ما برای شهرمان چه كرده ‏ايم؟

 بايد بگويم من  و برخی ديگر از دوستانی كه از بابل دور هستیم، كار خاصی برای شهرمان انجام نداده ‏ايم و اين در حالی است كه هر کدام به شکل جداگانه و در دل خود بی‏نهايت نسبت به بابل عرق داريم. شايد تنها كار كوچكی كه می‏ توانم انجام دهم اين باشد كه در تمامی بيوگرافی‏ هايم با تأكيد بنويسم متولد بابل هستم. اين موضوع برايم بسيار با اهميت است؛ چون دوست دارم اگر سر سوزنی موفقيت حاصل شد، همشهری‏ان من و نسل‏ های بعد خوشحال باشند و به آن افتخار كنند.                                                                   

   حسین روانبخش

 کرج

۱۳۸۹/۰۱/۲۸ ه.خ

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
1 visitors online currently