گفتگو با بابک اطمینانی

فریبرز زرشناس و بابک اطمینانی در جشن نقاشی روستا، سنبل رود، مازندران ۱۳۸۸

بابک اطمینانی نقاش و مدرس مقطع لیسانس و فوق لیسانس هنر دانشگاه های گوناگون ازجمله دانشگاه هنر و آزاد در تهران و دستيار پرفسور لري مك كلري، رئيس دپارتمان طراحي كالج هنرهاي زيباي كاليفرنيا از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ میلادی، از دوستان نزدیک فریبرز زرشناس در چند سال اخیر است. گفتگو با ایشان که با همراهی بابک کنعانی عصر پنج شنبه نوزدهم فروردین ماه ۱۳۸۹ در تهران انجام گرفت زاویه های تازه ای در شناخت  این آشنایی بر ما می گسترد.

س:  آشنایی و دوستی شما با آقای زرشناس از چه زمانی وچگونه شکل گرفت؟

ج:  حدود هفت سال پیش و در جریان اکسپو (حراج هنری) در موزه هنرهای معاصر تهران ، به پیشنهاد آقای نامی قرار براین شد تا آثار من از سوی نگارخانه زر آمل به  اکسپو معرفی شوند، پس از تماس با آقای زرشناس قرارهای تحویل اثر و بقیه موارد مربوط به نمایشگاه تنظیم گردید. این اولین صحبت بنده با ایشان و شروع آشنایی مان بود. چند سال بعد، پدرم که ساکن محمود آباد بودند دچار سکته شدند و من به دلیل اینکه در آن منطقه آشنایی دیگر نداشتم طی تماس تلفنی شرح حال پدر را برایشان تعریف کردم ایشان  نیز مرا را کمک کردند. از بستری شدن پدرم در بیمارستان و تا زمان فوت شان تقریبا ۴۰ روز طول کشید. ارتباط من و فریبرز در این مدت مثل ارتباط با برادر بزرگتری بود که همیشه در کنار هم بودیم و دوستی ما از اینجا به یک رابطه خانوادگی تبدیل گشت و به لحاظ عاطفی به یکدیگر بسیار نزدیک تر از قبل شدیم که این ارتباط تا به امروز همچنان ادامه دارد. در این ماجرا من و ایشان با آثار هم بیشتر آشنا گشتیم و صحبت هایمان هم حول محورهای معنا و مفهوم معنویت در اثر هنری و در زندگی، انسان بودن و هم زیستی با طبیعت و خیلی چیزهای دیگر شکل گرفت.

س:  آیا می توانید در رابطه با آثار ایشان برای مان صحبت بفرمایید؟

ج:  ایشان در چند زمینه کار دارند که به نظر من دو زمینه آن بسیار شاخص تر است.

یکی در آبرنگ های شان، به خصوص آن جایی که این آبرنگ ها بسیار سیال می شوند، نمونه آنها را هم در سال ۱۳۸۶ در نگارخانه والی تهران دیدیم. در آن کارها فی البداهگی، سیالیت و تم زندگی به خوبی قابل مشاهده بود. در آبرنگ های ایشان روح جاری در طبیعت و تصویری ماورای ظاهر دیده می شود.

دیگری پرتره هایی است که کار می کنند و به خصوص درآوردن نگاه در این پرتره ها.  این نگاه آنقدر زنده ، گویا و پر معناست که به پرتره ها روح داده است. من بسیار امیدوار هستم که اگر ایشان تمرکزش را در این دو زمینه بیشتر کند حتما آثار ماندگارتری از خود بر جای خواهند گذاشت.

س:   در نگاه این پرتره ها چه چیز ویژه ای دیده اید که آنقدر تمرکز را به سمت آن سوق می دهید؟

ج:  این چیزی است که به راحتی نمی شود توصیفش کرد. خیلی ها پرتره می کشند، اما پرتره ای که نگاهش دریچه ای باشد ورای سطح بوم و این نگاه در چشم پرتره، نگاه زنده ای باشد به ندرت دیده می شود. ایشان این نگاه را خیلی طبیعی درمی آورند و چون به صورت طبیعی این کار را انجام می دهند حائز اهمیت است و باید به آن توجه بیشتری شود .

آدم با دیدن خیلی از منظره ها و پرتره ها حس نمی کند چیزی در آنها جریان داشته باشد. اما  هم در آبرنگ ها وهم در پرتره ها فریبرز قادر است بدون آنکه تلاش کند این معنا و روح را جاری سازد.

باید بدانیم که خود نقاش بر آنچه انجام می دهد واقف نیست، چون نه منتقد است و نه تحلیل گر، بلکه تنها کار خود را انجام می دهد. یک نفر لازم است بیاید چیزهایی را کشف کند و هنرمند و مخاطبان هنر را در رابطه با  آن آگاهی دهد.

س:  آیا این که در نقاشی های ایشان ما بیشتر با فضای قابل لمس اطرافمان هم چون همان چهره هایی که می بینیم یا طبیعتی که در آن زندگی می کنیم مواجه هستیم نظر درستی است؟

ج:   تا حدودی بله، اما باید بدانید که ما به طبیعت نگاه می کنیم و هر آنچه که در ظاهر آن است را می بینیم. طبیعت یک مجموعه زنده، جاری و پویاست که دائما در حال شدن است .

وقتی یک نقاشی ماندگار خواهد شد که نقاش قادر باشد چیزی ماورای این ظاهر را نشانمان بدهد. زمانی که درون یک نقاش صاف و زلال باشد و او هم به این درون متصل شود طبیعتاً آن درون در آثارش متجلی می شود. در حقیقت درون عاشقانه فریبرز وقتی به کارش متصل می شود، آن زمان است که معانی یعنی آن روح جاری در طبیعت را ما در کارهایش می بینیم. این چیزی نیست که آن را بتوان به زور القا کرد .

س:   آیا به عقیده شما ایشان هنرمند معاصر آوانگارد هستند یا نگاهی سنتی تر به هنرهای تجسمی دارند؟

ج:  هنرمند آوانگارد یعنی هنرمندی که در این لحظه جدیدترین و پیشروترین ادراکات هستی شناسانه را   مطرح می کند، من این را در ایشان نمی بینم. لزومی هم ندارد که ما برای ایشان از واژه آوانگارد استفاده کنیم. البته با توجه به اینکه در آثارشان روح دمیده می شود و ما اکنون وارد دورانی از آگاهی بشری شده ایم که توجه به معنویت و ماورای این دنیای مادی چه به لحاظ فلسفی و چه به لحاظ علمی در پیشروترین مکاتب و محافل مورد نظر است و به  شدت در حال بررسی است، می شود گفت که کارهای ایشان علی رغم ظاهر نسبتاً سنتی که دارند کاملاً امروزی هستند. آثار فریبرز در حیطه مدرن و معاصر است  اما به واسطه حضور روح در کارها معنی شان را به اتفاقات و کشفیات و آگاهی های کنونی نزدیک می بینیم. از این جنبه ایشان خیلی خوب حرکت می کنند. فرم بیان شان اما این گونه نیست و قدیمی تر است.

س:  اما شما این فرم را به معنی استنتاج شونده از آنها  نزدیک یافته اید؟

ج:  بله من فکر می کنم که این فرم با آن معنی جور شده. بازهم تاکید می کنم آن روح که در آثار ایشان احساس می شود نه ربطی به ترکیب بندی دارد و نه ربطی به تکنیک .

س:  در تقسیم بندی هنرمندان به لحاظ سبک و شاخصه های هنری آیا داشتن این روح در آثار تأثیری دارد؟

ج:  وقتی کسی نگاه می کند به مجموعه ای از نقاشان پرتره کار، شاید کسی را پیدا کند که به لحاظ تکنیکی قابلیت های بصری بهتری را نسبت به فریبرز ارائه کند اما بحث من این نیست. باید بگویم متأسفانه در طبقه بندی ای که در هنرهای تجسمی به لحاظ فرم و بیان داریم عمومأ به جسدهایی نگاه می کنیم که ظاهر زیبایی یافته اند و کمتر پیش می آید که به درون ماجرا برویم و آن ماورای پرده نقاشی را ببینیم که چه اتفاقی در حال شدن است. به این بیاندیشید، موجودی که کامل نباشد و نقص عضو هم داشته باشد ولی زنده باشد، میلیون ها بار شرف دارد بر جسد زیبایی که هیچ روحی در آن احساس نمی شود. فریبرز قادر است در آثارش زندگی را جاری کند و این مهم ترین و شاخص ترین کاری است که انجام می دهد. به نظر من هنر، ساختن یک ساختمان خالی از سکنه نیست. آن بومی که یک نقاش به لحاظ تکنیکی خیلی هم عالی می کشد ولی هیچ معنی در آن حضور ندارد آن بوم یک ساختمان خالی از سکنه است.

آثار فریبرز مصداق این بیت هستند: در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست   هرجا که صفا هست در آن نور خدا هست

و او به طور طبیعی می تواند ساختارهایش را دارای سکنه کند.

س : در گالری داری ایشان چگونه اند؟

ج  : تا آنجا که می دانم تمرکز اصلی ایشان بر اشاعه هنر، تشویق هنرمندان و ایجاد فضا برای رشد هنر است، نه بر منفعت مالی. فریبرز جزو آن دسته  از آدم هایی است که همه اش خیر دیگران را می خواهند و رونق دهندۀ حرکت دیگر افراد هستند و شاید به همین دلیل است که خودشان کمتر شناخته شده اند.

س : چه اتفاقی می افتد که ایشان این احساس را دارند و به دیگران  بیش از خود می پردازند؟

ج : این دیگر جزو خصلت های فردی آدم ها است. ایشان تمامیت معنایی خودشان را حفظ کرده اند و جاه طلبی هایی که حالا بروم قله ها را فتح کنم یا این که در این جا و آن جا اسمم را بیاورند، ندارند. می دانم که دوست دارند هنرشان و دنیای درونی شان شکوفا شود، روحشان متعالی گردد و ارزش های انسانی و معنوی به همراه خودشان و هنرشان رشد کند. به همین خاطر می توانم بگویم که ایشان نیز همچون پدر بزرگوارشان درویش مسلک هستند.

به نظرم یک هنرمند باید کار خودش را انجام دهد و برای این که دیده شود باید کسی دیگر باشد تا شرایط را برایش فراهم کند. هنرمند اگر خودش بخواهد وارد بازی بازار  شود، مرتکب اشتباه شده است. در این زمینه داشتن یک مدیر هنری که برنامه ریزی کند و هنرمندان و آثارشان را در جایگاه خودش معرفی کند، لزومش بیشتر دیده می شود.

س : البته شما با برگزاری نمایشگاه های متعدد، سخنرانی ها و  تدریس هایتان حداقل این اجازه را داده اید که آثارتان در فضایی مناسب تر دیده و درک شوند، اما این مسئله در مورد  فضای فعالیت های آقای زرشناس کمرنگ تر است؟

ج : خب، تفاوت فضای شهرستان با تهران در این مسئله تأثیر زیادی دارد. من و فریبرز مثل هم می مانیم، هر دو ایجاد ارتباطمان خیلی کم است. اگر می بینید که من در این جا شناخته شده تر هستم یکی به خاطر بودن من در تهران است و این که در این جا ابعاد تبلیغاتی حرکت ها و فعالیت ها بیشتر از شهرستان است. شاید اگر من در شهرستان بودم باید چند برابر فعالیت می کردم و شاید تا این اندازه هم شناخته نمی شدم. امروزه می گویند که هنرمند یکی از وظایفش در کنار خلق آثار هنری این است که خودش را نیز معرفی کند و راه صعودش را در دنیای هنر فراهم سازد، که من به این مسئله معتقد نیستم، فریبرز هم این طور است و این گونه  نمی اندیشد. در این نقطه من و او اشتراک داریم. برای من هنر وسیله و مرکبی است که به وسیله آن می توانم طی طریق کنم و با آن وارد وادی های ناشناخته درونی بشوم، که این وادی های ناشناخته درونی انعکاسی هستند از وادی های ناشناخته بیرونی. خوشحالم و فکر می کنم آن زمان که دیگر این جسم ما نباشد آن چه که باقی می ماند نه این است که در حساب بانکی مان چقدر پول بوده یا این که خانه یا ماشینی که داشته ایم چقدر می ارزیده؟ بلکه این خواهد بود که در زمان زندگی مان و پس از آن تأثیری که بر دیگران گذاشته ایم چه بوده و چه مقدار بوده؟ ارزش اصلی این است که در قلب ها زنده می مانیم یا نه؟ یک نقاش هم این تأثیر را در رابطه ای که با انسان های دیگر دارد و تصمیماتی که در زندگی در رابطه با خودش، کارش و دیگران می گیرد، نشان می دهد. شاید حتی این تصمیمات در یک جاهایی از نظر برخی افراد اشتباه به نظر برسد که چرا فلان جریان و حرکت درآمد مادی برای خود فرد ندارد؟ اما آن شخص در جاهایی با آن تصمیماتش دارد بذرهایی می کارد و جاهایی را آبیاری می کند که به چشم خیلی ها نمی آید، ولی یک توسعه انسانی در حال انجام شدن است. متأسفانه ما در شرایطی از تاریخ زندگی می کنیم که هنر و فرهنگ برای خیلی ها جزو اولویت های اجتماعی شان محسوب نمی شود. ولی بعضی ها با این که روند جامعه چیز دیگری است در خلاف این روند شنا می کنند و تمام سختی ها، کارشکنی ها، جواب نگرفتن ها و قدر دانی نشدن ها را به دوش می گیرند و  در کارشان استمرار دارند. یعنی دارند با کمال بردباری، پشتکار و قاطعانه این کار را انجام می دهند. این کار که با هیچ معیار مادی قابل توجیه نیست در واقع اصلی است که فرع شده. اصل همین است که فریبرز انجام داده، همین گالری که در آنجا باز کرده، آن آموزشی که در طول سال ها داده و همۀ این ارتباطی که تابحال بخش عظیمی از آن دیده نشده. فریبرز همین اندازه که در آمل دارد عمل می کند بدانید قلبی در حال تپیدن است که خیلی خوب است و شاید که اهالی آمل خیلی متوجه  این قضیه نباشند یا شاید هم باشند. اما آن جا پناه گاه عده ای جوان است که چیز زیادی هم نمی خواهند. پناه گاهی که سالم باشد و فرد بتواند در آن جا به خودش مراجعه کند و به سمت انسان شدنش حرکت کند. به اعتقاد من ایشان با این کار خود در حقیقت آب زلالی را در دریاچه فرهنگ و هنر شهرشان می ریزند و  به واقع یکی از سرچشمه های زلال آمل هستند. ما در این زمان به این ها بسیار نیاز داریم.ما احتیاج داریم که هم دیگر را دوست بداریم، صلح طلب باشیم، طبیعت را دوست بداریم و به موجودات دیگر احترام بگذاریم و برای این که بتوانیم کاملاً در جهت طبیعی خود قرار بگیریم بهتر است به همۀ این ها بیشتر توجه کنیم.

 

                                                                                          حسین روانبخش

                                                                                          ۱۳۸۹/۰۱/۲۵ ه.خ

                                                                                                  کرج

 

 

 

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
1 visitors online currently