رضا یحیایی

گفتگو با رضا یحیایی (نقاش و مجسمه ساز، متولد ۱۳۲۷، بابل، ایران) :

صحبت از شناسنامه كارهاي  رضا يحيايي كه در طول سال‏ ها به فعاليت‏ هاي گوناگون و جدي در زمينه هنر پرداخته در اين مجال كوتاه نمي‏ گنجد و نياز به كتابي‏ ست كه البته خود او پيشتر دست به توليدش زد. كتابي دو جلدي به نام « رضا براي رضا»، كه در يك جلد آن تصاوير آثارش و در جلد دوم شناخت نامه‏ اش را به چهار زبان آورده. از فعاليت‏ هايي كه در دانشگاه ها و مراكز فرهنگي هنري ايران و جهان در طول ساليان زندگي ‏اش داشته، در دانشگاه جندي شاپور و موزه ايران باستان تا آكادمي فلورانس و... . او با انجام پروژه نقش برجسته و مجسمه هاي خود در بالاترين نقطه بلندترين برج تهران (برج میلاد) به ابعاد  شش صد و بیست متر مربع مساحت و نوزده تن وزن پس از سال‏ ها نام خود را براي مردم سرزمين مادري ‏اش جاودانه كرد. در واقع در اين سال‏ ها او لحظه ‏اي از تلاش براي كسب مهارت و توانايي در انجام آثار هنري خود باز نايستاد و رنج ‏ها و سختي‏ هاي كارش را با اطمينان مي ‏توان گفت كه به جان خريد تا گوهر هنرش بالنده شود. در بكارگيري فن و تكنيكي كه براي آثار شيشه ‏اي و برنزی و سفالین خود بكار برده يا مجموعه مجسمه ‏هايي كه در جاي جاي دنيا از او نسب شده‏ اند همچون اثري كه در موزه خانم فرانسيس هاينريش در نورماندي فرانسه به ارتفاع چهارمتر ساخته شده. از آثار نقش برجسته ‏اش كه به عنوان مثال در مجموعه موزه بانك پاسارگاد در ايران نگه ‏داري مي ‏شوند تا آخرين آثاري كه در نگارخانه ماه مهر تهران و نگارخانه متن در اصفهان به نمايش گذاشته شده‏ اند و بسيار آثار ديگر كه در موزه‏ هاي دنيا از ايشان نگه‏داري مي‏ شود، مي ‏توان تلاش انساني را ديد كه عاشق هنرش و دگرگوني ‏هاي درون متني آن است. انسان‏ هاي او چه در فرم‏ هاي انتزاعي، چه چند پاره و يا تركيب شده در فضاهاي سورئاليستي اكنون خود را در فضاي ايران بازيافته ‏اند. پوشيده نخواهد ماند راز اين آثار كه جوهره زندگي يحيايي را طي بيش از پنچاه سال فعاليت هنري‏ اش شكل داده ‏اند.

‏از طرف نشريه بارفروش در خلال نمايشگاه مجسمه‏ هايش در نگارخانه موسسه فرهنگي هنري ماه مهر تهران با نام « تا سرحد امكان»، گفتگويي با ايشان شكل گرفت. در اين گفتگو علاوه بر آقايان حسن اكبريان طبري، بابك كنعاني و نگارنده اين سطور(حسین روانبخش)،  دو تن از دوستان هنرمند نيز به نام‏ هاي بيژن سيفوري و رضا كاتوزيان حضور داشتند. از اين حضور و همراهي سپاسگذاريم .

طبري: روال كار ما اين طوري ست كه دوستان از خودشان و گرايش ‏هاي شان و دوران كودكي‏ صحبت مي‏ كنند. آنگاه به سراغ آثارشان مي‏ رويم. لطفاً شما هم از خودتان براي ما بگوييد.

يحيايي : من اصالتأ بچه چهارشنبه پيش بابل هستم. پدرم هم خياط بوده. به همين دليل نقاشي و طراحي را خيلي زود شروع كردم. جالب است بدانيد در كلاس ده دبيرستان دانش آن زمان به عنوان معلم هم درس مي‏ دادم. در آن زمان شاگردان مدرسه هم‏سن و سال من بودند. در همان زمان در كنار مسجد رانندگان اولين گالري حرفه‏ اي را در بابل به نام گالري زرد راه ‏اندازي كردم كه محلي بود براي افرادي كه به هنر مي ‏پرداختند. جنب همين مسجد رانندگان محل زندگي پدر زمان زماني بود كه از نقاشان مطرح بابلي و از دوستان بنده هستند كه در حال حاضر در آمريكا و شهر لس ‏آنجلس زندگي مي ‏كنند. من بچه بودم و يادم مي‏ آيد كه آقايي در باغچه مادربزرگم در حال نقاشي گل‎‏هاي نيلوفر و پيچك بود. اين است كه علاقه من يك درگيري با خودم بود. سيزده ساله بودم كه بدون داشتن شناختي از مجسمه يا معلم و استاد هنري شروع به مجسمه ‏سازي كردم. از آن روز تا به حال اين مبارزه و درگيري با من بوده و خواهد بود. اين را هم بگويم كه اولين مدلم در سيزده سالگي مادرم بوده.

طبري : همين امروز هم اگر جواني بخواهد رشته مجسمه ‏سازي يا هر كدام از رشته‏ هاي هنري را دنبال كند در بين فاميل يا از طرف پدر و مادر با عكس‏ العمل خوبي مواجه نخواهد شد. شما آيا اين مسئله را در خانواده خود داشتيد؟

يحيايي: من آن زمان خيلي زود از خانواده‏ ام جدا شدم. البته اين مسئله به هيچ ‏وجه خانوادگي و مالي نيست. اين يك مسئله اجتماعي و فرهنگي است كه در بين خانواده‏ ها هنر جايگاهي نداشته. اما وقتي عشق مي ‏آيد شعور ديگر كاري نمي ‏كند. آنچه كه براي من مقدس بود اين بود كه خودخواهي‏ ام برايم فرهنگ شده بود. متأسفانه در جامعه ما خودخواهي بد فهميده شده. در جامعه اروپا يك هنرمند خودخواهي دارد يعني يك خواسته دروني دارد. اين خواسته مقدس ‏تر از اين بود كه شما به من چه لقبي مي‏ دهيد يا چقدر به من اعتقاد داشته باشيد. من در دبيرستان به زودي نسبت به آدم ‏هايي كه به من اين بها را دادند آگاه شدم. افرادي همچون آقاي صبوري، آقاي قاسمي و خيلي‏ هاي ديگر. بعضي روزها آقاي صبوري به ناظم مدرسه آقاي يوحنا مي‏ گفت به يحيايي بگو بياد به بچه ‏ها درس بدهد. من از اين سال‏ ها و اين اتفاقات عكس هم دارم. يادم مي‏ آيد در دبيرستان شاهدخت كه خانم بيكايي در آنجا بودند مي‏ گفت فقط يحيايي بيايد و به بچه‏ ها درس نقاشي ياد بدهد. ارتباطات ما در آن زمان خيلي عميق ‏تر بود. مثلاً يكي از اولين كساني كه مرا پذيرفت و كار مرا در ويترينش گذاشت آقاي ميزداش عابديان بود. ميزداش از جمله كساني بود كه به من اعتقاد پيدا كرد. من، علي زماني و ديگران كارهاي مان را در ويترين مغازه ‏اش مي‏ فروختيم. جالب اين است كه در سال ۱۳۴۶ زماني كه حقوق يك دبير دويست و هفتاد تومان بوده اين آدم تابلويي از من به مبلغ هشت‏ هزار وهفتصد تومان مي ‏فروشد كه با پول آن تابلو خانه‏ اي مي‏ خرم. يادم هست كه به خانواده آقاي استرآبادي و دخترهايش هم نقاشي درس مي‏ دادم. ارتباطي كه من با خانواده ماليانس و اعرابي و خيلي‏ هاي ديگر داشتم باعث شد كه وارد خانواده ‏ها شوم و همزمان هم ياد بدهم و هم ياد بگيرم. در كارهاي من عشق به زن و مادر خيلي حضور دارد.

كاتوزيان : در رابطه با آثارتان وقتي شما مجسمه‏ ها را جدا مي‏ كنيد اين مجسمه‏ ها هم فيگوراتيواند هم آبستره، و پيدا كردن اين دوگانگي بسيار جذاب است.

يحيايي: شما اگر به همين نمايشگاه من در ايران نگاه بياندازيد مي ‏توانم به شما بگويم كه همه اين قطعه‏ ها بخش ‏هايي از بدن يك انسان هستند. در اين نمايشگاه بيست‏ و يك قطعه كار قراردارد كه اگر با بيست‏ و سه قطعه ديگر يكجا جمع شوند تركيبي از پشت انسان را مي‏ سازند. در واقع من به دليل انتخاب اومانيزم به ايتاليا رفتم. مي‏ خواستم انسان را بشناسانم. من در جايگاهي نيستم كه ثابت كنم آفريدگار هست يا نيست. اما مي ‏توانم انسان را مورد بررسي قرار بدهم. همين كاري كه در حال حاضر هم در حال انجام آن هستم. ولي در نظر داشته باشيد در كارهاي من از نظر آنها انسان واقعي به عنوان انسان عكاسي وجود ندارد. اينها همه ذهن هستند، زيرا كه در اينها تلألو طبيعت زياد است. بهترين مدل من براي كشيدن تصاويرم درخت و گل هستند. در تمام زندگي‏ ام آنقدر درخت و گل كشيدم كه خودم هم شبيه آنها شده ام. اين نتيجه زياد مطالعه كردن، ديدن و كار كردن در طبيعت است. همه اينها در كار من تلألو انساني دارند. در پوشش بدن، فرم ‏ها، رنگ‏ ها و حركت ‏ها.

بيژن صيفوري: در رابطه با بدن‏ هايي كه كار كرده‏ ايد مدل داشتيد يا خير؟

يحيايي: در اين كتاب آخري كه مجموعه‏ اي از چهل سال فعاليت من است يك مدل هم نداشتم و همه ذهني هستند. اما براي رسيدن به اينجا مطمئن باشيد سال ‏هاي سال از مدل كار كرده ‏ام و در حال حاضر نيز به دنبال مدل‏ هاي تازه هستم.

طبري: در اين مدل‏ ها وقتي نگاه مي‏ كنيم يك فيزيولوژي بسيار قوي حس مي‏كنيم. انگار شما عضلات را لمس كرده ‏ايد و با همه زواياي آنها آشنا هستيد.

يحيايي: به اين دليل كه  تاش‏ هاي من قوي ‏ست. من چهار سال ماهيچه و استخوانبندي خواندم. سال اولي كه رفتم آكادمي فلورانس با آلبرتوبرتي كه يكي از بزرگترين مجسمه‏ سازان ايتاليا و معلم مرينو مريني بوده كار مي‏ كردم. در يكي از ديدارها يك طراحي خطي از بين كارهاي زيادي كه انجام مي ‏دادم به ايشان نشان دادم و با همان يك طرح به من ديپلم سال آخر را دادند.

اين را هم بگويم كه چيزي حدود شش سال قبل از اينكه به ايتاليا بروم در همين ايران طراحي‏ هاي من از بدن بود، و مطالعه ‏ام را بر روي بدن انسان انجام مي‏ دادم. همان موقع هم اين مسئله براي خيلي‏ ها خلاف عادت بود. اما من دوست داشتم كاري را انجام بدهم كه خلاف جهت حركت رودخانه باشد.

زماني كه كتاب آخرم را هم خواستم چاپ كنم با خودم گفتم بايد كاري بكنم كه كسي انجام نداده باشد، همچنين كاري باشد كه ديگران نتوانند آن را نبينند. در مركز فرهنگي كه داريم به دوستانم گفتم مي‏ خواهم كتابي منتشر كنم كه وزنش ده كيلوگرم باشد و دلايلي هم براي خودم داشتم. اينكه اين اثر مي ‏تواند همچون يك مجسمه باشد كه به چهار زبان هم كار شده. ضمن اينكه مخاطبان اصلي اين اثر ايراني‏ ها نيستند. مخصوصا فارسي را در اين كتاب گذاشتم كه خارجي‏ ها ببينند. دقت كنيد در يك كار حوادث بايد چند جانبه باشند تا تأثيرگذار شوند. ايفل هم همين كار را انجام داد. آن برج يكسره فلزي را در فرانسه ساخت تا بگويد مرا ببينيد، من هستم، چون فرانسه هست. اين كتاب منتشر شد تا بگويم ما نيز هستيم. در اين كتاب از تن و جان صحبت مي‏ كنم كه زماني جزو با ارزش ‏ترين و مقدس‏ ترين چيزها براي جامعه من بوده. چيزي كه ديگر توجه به آن از بين رفته. در صورتي كه يونانيان با داشتن خداياني همچون اِروس به يك زيبايي مطلق مي ‏رسند كه ما فاقد آن هستيم. تلاش من در اين سال‏ ها بر حركتي ‏ست خلاف اين اتفاق. در فيگورهاي من لختي و برهنگي دو چيز متفاوت است. اين فيگورها در واقع الهه ‏گان برهنه ‏اي هستند كه سر ندارند و دروني پاك ‏تر از خودشان دارند. اين ها اشاره ‏اي هستند به همان الهه ‏گان باروري و زايش در ايران باستان. اين را هم بگويم كه خاطره يك هنرمند در زمان حياتش فقط نوشتن نيست ديدن كارهايش هم هست، پس از شما مي‏ خواهم به دقت كارهايم را مشاهده كنيد.

 

ضبط و تنظیم مصاحبه

حسین روانبخش

چاپ شده در دوماه نامه انجمن فرهنگی-ادبی بابلی های مقیم تهران، سال هفدهم، شماره ۹۱، اسفند ماه ۱۳۹۰

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
1 visitors online currently