"یک نمایشگاه، سعید کاوه"

« هنرمندان میراث فرهنگی جوامع بشری اند. »

سعید كاوه متولد ۱۳۳۵ ه.ش در شهرستان گرگان، از حدود ۲۰ سال قبل در بابل اقامت دارد. سال‏های پر مشغله‏ ای را پشت سر گذارده و با داشتن سه فرزند و همسری همراه در زندگی، تلاش دارد به نوعی سیالیت در حیات خود دست یابد. چند صباحی جدال با طبیعت زندگی جسمانی، ایامی چند در گذران زندگی خانوادگی، و سالها كنكاش در بقای هنری آموزه های شگرفی اند كه می توانند برای نوع بشر راهنما باشند. اما تا چه اندازه به خود درونی و بیرونی او جواب داده اند؟ و خود او تا چه حد تفكر خلاقه در ارائه بصری آن بكاربرده؟ و اندیشمندانه به ژرفای مسائل پیرامونی خود اندیشیده؟ نمایشگاه اخیر او در گالری سیحون تهران كه با تلاش آقای احمد نصرالهی و همكاری آقای نادر سیحون برگزار شد، فراخوانی بود در جواب به پرسش های پیش رو در زندگی، و یا طرح سؤالاتی كه در ذهن یك انسان پرسشگر می گذشت، ازطریق بكارگیری زبانی ویژه كه در مكالمه خود برگزید. باید گفت كه رشد و بالندگی این مكالمه بصری به عوامل گوناگونی از جمله: داشتن تداوم و درونی شدن حساسیت‏ ها در مقابل پرسش‏ ها و پاسخ‏ های بصری در قالب بیانی خاص، ایجاد كنش و واكنش ذهنی و بصری در خود و دیگران در رابطه با چرایی خلق اثر، توجه به عنصر زمان و مكان در مرحلۀ برون ریزی اندیشه ، و... بستگی دارد.

 در عین حال ویرایش و خود انتقادی بودن در وجود هنرمندانه همراه با ایجاد حساسیت‏ های فردی و الگوهای رفتاری شخصی،  با داشتن پشتوانۀ تفكری خلاق به هنگام خلق اثر نیز در كنار عوامل مذكور در عمق بخشی و ماندگاری اثر در دوران های مختلف مؤثر و سبب ساز تأثیر متقابل اثر فوق بر ساز و كارهای زمانۀ خود نیز می گردد. این امر نیز به نوبه خود موجبات تغییر و تحول در ساختارهای پیش رو در جامعۀ انسانی را فراهم می سازد.

با این دیدگاه در رابطه با آثار به نمایش درآمدۀ  سعید كاوه میتوان  اظهار داشت كه رسیدن به یك تكنیك مناسب و اجرایی موفق كه در طول سالیان تجربه اندوزی بدست می آید یكی از پله‏ های پیش روست كه باید در آن قدم برداشت، و داشتن دغدغه‏ های شخصی و درونی برای بیان سؤالات فراگیر ذهنیتی هنرمندانه به چشم اهل آن بخشی از بیان و برون شد هنری بشمار می آید. گذشتِ چیزی حدود ده سال از اولین تجربه های حجمی ایشان و انباشتِ افكارِ گوناگونی كه در زمانۀ پیدایش آثار امكان بروزشان نبوده سبب گردید كه دراین نمایشگاه هر اثر به نوعی خود به یك مسئله بدل شود و هركدام به شكلی جداگانه ازدغدغه ها و ذهنیت های پراكنده ای خبر دهند كه بروز بصری یافته اند. ایشان خود در گفتگویی با نگارندۀ  این سطور اظهارداشتند كه: «...این تكنیك را من به مرور بدست آوردم و حاصل كار بعد از سال‏ها شد آثاری كه در این نمایشگاه ارائه دادم. طولانی شدن و فاصله ای كه بین اولین و آخرین كارهایم افتاد باعث این تنوع و ناپیوستگی در كارها شد.» .

آنچه كه در این جملات به چشم می آید آگاهی داشتن شخص ایشان از اتفاقی ست كه در كارها مشاهده می شود.  این امر لزوم مراقبه و توجه بیشتر نسبت به این افكار و ذهنیت های بوجود آمده و هدایت آنها را در مسیری قابل كنترل گوشزد می كند تا بینندۀ آثار نیز به نوعی وحدت مكالمه و ارتباطی دو سویه با ذهنیت مورد نظر هنرمند در آثار ارائه شده برسد. داشتن اندیشه ای ژرف، فراتر از مسائل زندگی روزمره، دیدگاهی فرا شخصی و گستره ای فرا ملی پدید می آورد، كه در این راه مخاطبان گسترده تر از پیش و چشم انداز پیش رو دلپذیرتر و پربارترخواهد شد.

در ادامه قسمت‏ هایی از گفتگو با سعید كاوه را كه در تاریخ ۱۳۸۷/۰۹/۰۵ هم زمان با برپایی نمایشگاه انفرادی آثار حجمی ایشان در گالری سیحون تهران توسط اینجانب انجام شد می‏خوانید.

- لطفاً در شروع صحبت مان برای مخاطبان خود بفرمایید از چه زمانی به كار مجسمه سازی و نقاشی پرداخته اید ؟

-  من حدود سال ۱۳۶۹ به بابل آمدم، و در كلاس‏هایی كه آقای نصرالهی داشتند شركت كردم. حدود دو سالی آقای نصرالهی خیلی برای من زحمت كشید، بعدها هم پس از اینكه كلاس بزرگسالانشان تعطیل شد، من و برخی از دوستان را به كلاس‏های رحیم مولائیان در همان بابل هدایت كردند. حدوداً پنج یا شش سالی هم فكر می كنم در خدمت آقای مولائیان بودم و به نقاشی می پرداختم و به طور معمول اگر نمایشگاهی جمعی برگزار می‏شد، در آن نمایشگاه شركت می‏كردم. از جمله نمایشگاه‏های گروهی آن دوران میتوانم به برخی اشاره كنم كه عبارتند از : نمایشگاه گروهی نقاشی در منزل آقای وحیدیان در بابل، نمایشگاه جمعی نقاشی در كارگاه آقای مولائیان در بابل ( كه چند سالی است بخشی از این كارگاه به گالری تبدیل شده )، یك نمایشگاه گروهی در گنجینۀ بابل، یك نمایشگاه در سوادكوه، یكی در ساری، و نیز شركت در دو دورۀ دوسالانۀ نقاشی كه در موزه هنرهای معاصرتهران برگزارشد.

چطور شد كه به مجسمه سازی با كاغذ روی آوردید؟

- من در یك مقطع از زندگی‏ام مشكلی در رابطه با چشم راستم پیدا كرده بودم كه باعث كور رنگی من در آن چشم شده بود، این بود كه نقاشی را كنار گذاشتم، چون فكر میكردم كه طراحی سیاه قلم مرا به هیچ وجه راضی نمی كند. من همیشه به دوستانم هم می گفتم : آنچه كه در نقاشی نگاه مرا جذب می كند همان كمپوزیسیون رنگی ست در یك لحظه.... بر همین اصل من به رنگ خیلی علاقه‏مند بودم و وقتی كه این اتفاق برای چشم من افتاد، به مدت سه سال اصلاً به دنبال نقاشی نرفتم و سعی كردم با موسیقی خودم را سرگرم كنم ....، همۀ دكترها به من گفته بودند كه مشكلات عصبی باعث این مسئله شده، و من با خودم گفتم كه پس اگر بتوانم اعصابم را كنترل كنم احتمالاً درمان خواهم شد. .... چند هفته ای را به یك روستایی در گرگان كه محل زادگاهم بود رفتم. روستایی بنام سُرخَن كُلاتِه كه البته در حال حاضر تبدیل به شهر شده. من در دوران كودكی خیلی به آنجا می‏رفتم و تابستانها را در آنجا می گذراندم. در آنجا زیر نظر پزشك توانستم این مشكل را كنترل كنم و بعد از چند ماهی سیاهی كه روی دید مرا گرفته بود از بین رفت و دیدم با عینك عادی شد. البته ضمن اینكه رنگها را می دیدم، ولی در دیدم یك جابجایی رنگی بوجود آمده بود. یعنی همین الان هم با چشم راستم تمام رنگهای سبز را آبی می بینم ، زردها را كرم متمایل به سفید و بنفش ها را كلاً خاكستری و این خیلی برروی چشم دیگرم تأثیر می گذارد. همین مسئله باعث شد من از نقاشی دست كشیدم، چون بسیار برایم خسته كننده بود كه با یك چشم یك جور ببینم و با چشم دیگر جوری دیگر... این شد كه به مجسمه سازی روی آوردم زیرا كه نیاز به رنگ در آن كمتر بود. مجسمه های من تك رنگ هستند، یا اگر هم رنگی دارند خیلی كم است. اما آرام آرام  دوباره به سمت رنگ كشیده شدم. ولی این دفعه چون نیمی از وقتم را آن ساختمان اولیه و ساختن كار می گرفت و نیمی دیگر را رنگ  یك مقداری برایم قابل تحمل تر شده بود. زمان كمتری را در این كارها به رنگ می پرداختم  پس به گونه ای با تحمل بعضی فشارها رنگ آمیزی را بر روی مجسمه ادامه می دادم، و الان شما آنها را در این نمایشگاه می بینید. ضمن اینكه نبود امكانات همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم مرا به سمت كاغذ سوق داد...، كاغذ سبك بود، احتیاج به فضای زیادی هم برای اجرا نداشت، ارزان بود و قابل حمل ونقل، قابلیت استحكام خوبی هم داشت. من اوایل كار پاپیه ماشه را نمی شناختم و كسی هم به من نگفته بود كه چیست ؟ بعدها فهمیدم كه پاپیه ماشه به شیوۀ سنتی كار می شود و بیشتر هم در صنایع دستی از آن استفاده می كنند. فكر می كنم هنرمندانی هم باشند كه با این ماده كار كرده اند و سعی كرده اند مجسمه بسازند و موفق هم شده اند كه پاپیه ماشه را از صنایع دستی به مجسمه سازی و هنرهای تجسمی ارتقاء بدهند اما من با آنها آشنایی ندارم .

  •  - لطفاً از نمایشگاه اخیرتان در گالری سیحون برایمان بگویید؟ این طور كه شنیده بودم این اولین نمایشگاه انفرادی از آثار حجمی شما بوده ؟
  •  - بله. من تابحال آثارم را در نمایشگاهی انفرادی ارائه نداده بودم، و حتی قصد برگزاری این نمایشگاه را هم نداشتم. در واقع این اتفاق را بیشتر آقای نصرالهی لطف كردند و رقم زدند و من هم بخاطر محبت ایشان قبول كردم... . باید بگویم كه البته این اتفاقی بسیار خوب وخوشایند برایم بوده، كه حتی در روابط زندگی من هم خیلی تأثیر گذاشته. آثاری كه در این نمایشگاه ارائه دادم مربوط به سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۷ می باشند كه با تكنیك خمیر كاغذ یا به اصطلاح پاپیه ماشه    papier-mâché    انجام شده اند،....، باید در نظر داشت كه كار با خمیر كاغذ خیلی وقت گیر و مشكل است ومن فكر میكنم كه به همین دلیل كمتر كسی با آن كار می كند. در یك دوره ای كه شاید به نوعی هنوزهم ادامه داشته باشد، نداشتن امكانات مادی، نداشتن مكانی برای كار و خیلی مسائل دیگر باعث شده بود كه من نتوانم در مجسمه سازی از موادی مثل گِل ، چوب، سنگ و آهن استفاده كنم. كار كردن با این مواد نیاز به جا دارد و امكانات. ... بیشترین فضایی كه من برای كار كردن در این سالها داشتم بخشی از آشپزخانۀ یك آپارتمانِ اجاره‏ای بود كه وقتی در آن شروع به كار كردم  در واقع داشتم به تمام وسایل زندگی ام صدمه می زدم. یك روزی كه خیلی درگیر بودم نگاهم به كاغذی مچاله شده در كنارم افتاد آنرا در دستم گرفتم و كمی فشردم، از خودم پرسیدم آیا واقعاً با این وسیله می شود مجسمه ساخت؟ بعد از این سؤال بود كه كاغذ را تجربه كردم. ابتدا آمدم ورق ورق لایه های كاغذ را بر روی هم گذاشتم... و اولین مجسمه را شروع كردم به ساختن. بعدها كاغذ را تغییر شكل دادم و آمدم از خمیر كاغذ استفاده كردم... .
  •  - زمانی كه به آثار شما نگاه می كنیم در نگاه اول و خیلی سریع به یاد فضاهای اسطوره ای اقوام مختلف و اشاراتی كه به آن ذهنیت ها می شود می افتیم، اما در بكارگیری رنگ هایی كه بربدنۀ مجسمه ها آمده و بخصوص درتركیب‏بندی شان اینها دیگر آن ارجاعات را در خود ندارند و بیشتر امروزین اند. كمی در این باره برایمان صحبت كنید؟
  •  - این كارها به گونه ای بازگو كنندۀ حالات  روحی و روانی درونی خودم هستند. یعنی من در موقعیتی این چنینی قرارداشتم. مثلاً آن اثری كه می بینید انسانی به شكل افقی دریك قفل بزرگ گرفتار شده، درعین حال كه كلید بر روی قفل قرار دارد اما آنقدر این انسان محكم بسته شده كه توانایی آن را ندارد تا دستش را دراز كند و كلید را بردارد و خودش را آزاد كند. یا در آن اثر دیگر آن تخته سنگی كه به صورت افقی یك سرش بریك تخته سنگ تكیه داده شده و سر دیگرش بر دستهای آن فیگور قرارگرفته. آن تخته سنگ را من نماد مسئولیت و تعهدات در زندگی درنظرگرفتم. شما به نوعی زیر این تخته سنگ قرار گرفته اید و به عنوان یك پایه مجبورید آنرا حفظ كنید و اگر از زیرش كنار بروید آن تخته سنگ می افتد و از بین می رود و خراب می شود. اما خُب، خداوند به انسان اختیار داده و به هر حال شما می توانید این تعهدات را پایین بگذارید و اجازه بدهید آن سنگ خراب شود، ولی وقتی دقیق تر نگاه می كنید می بینید كه دور آن ستون و آن فیگور با یك رشته هایی بسته شده و این یعنی اینكه حتی اگر خودتان هم بخواهید نمی توانید از بار این تعهدات شانه خالی كنید، پس همان زیر می مانید و آن تخته سنگ را بالای سر نگه می دارید.
  •  - آیا در اینجا به نوعی بحث تقدیر و اختیار را مطرح می كنید ؟
  •  - بله ، می خواهم بگویم كه هر دو اینها بوده به هر حال در زندگی انسان هم تقدیر بوده و هم اختیار.
  •  

 

حسین روانبخش

۱۳۸۷/۱۱/۱۷ ه.ش

کرج

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
1 visitors online currently