نقاشی های بردیا حدادی در ایران

نقاش هم بهانه ایست در دیدن

با نام بردیا حدادی اول بار از طریق نسخه یک نامه که در آرشیو شخصی بهروز امیری (مجسمه ساز اهل بابل و ساکن بابلسر) یافته بودم آشنا شدم. نامه ای که در آن از بیژن حدادی[۱] به عنوان یک دانشجوی موفق در دانشکده هنرهای زیبای رم ایتالیا که توانسته بود جایزه اول مسابقه حکاکی دانشجویان را از ریاست جمهوری وقت ایتالیا در سال ۱۹۷۰ میلادی دریافت کند نام برده شده بود. در ذیل همین نامه با دست خطی مدادی و غیر رسمی اطلاعاتی از بیژن و بردیا حدادی آمده بود که نشان می ‏داد این هر دو برادر اهل بابل و هنرمندند.[۲]
آنگاه که پس از دیدن آن نامه نسبت به ایشان بیشتر کنجکاو شدم، جوابم را در صفحات اینترنت یافتم. پس از کمی جستجو توانستم به سایت شخصی بردیا حدادی دسترسی پیدا کرده و از طریق ایمیلی که در آنجا نوشته شده بود با ایشان ارتباط برقرار سازم. در همین مراودات اینترنتی پی‏ بردم بردیا حدادی نقاشی‏ ست که سال ‏ها به مشغله‏ ای دیگر نیز در زندگی خود می‏ پرداخته و اکنون که چند سالی ‏ست از آن شغل بازنشسته شده به شکلی جدی‏ تر به خلق آثار نقاشی ‏اش مشغول است و در کنار آن رمان هم می نویسد. تا کنون دو کتاب با نام های «افسون یک نگاه» و «نازنین همزاد من» را نیز به زیر چاپ برده.
نقاشی را آنگونه که خود می‏ گوید بیشتر از طریق عکس و تصویر مدل‏ هایش کشف می‏ کند و به همین سبب در زمان بازی‏ های رنگی خود در آتلیه‏ اش می ‏ماند تا آن اکتشاف نقاشانه را که پس از دیدن در طبیعت یافته بر بوم پیاده کند. در بیشتر آثار او رنگ ‏ها سرزنده و شادابند و در خودشان فارغ از هیجانات تکنیکی و پیچیدگی‏ های تصویری، با سادگی، لحظاتی از زندگی در طبیعت را به نمایش می‏ گذارند. نقاش در آثار خود با نیم نگاهی به ذهن کاوشگرش به تعریف زوایایی از طبیعت می ‏رود که خیلی هم دور از دسترس ما نیست. عقیده او بر این است که "کارهای من ادغامی است از آنچه در طبیعت و حال می بینم و آنچه که همین‏ گونه در گذشته دیده ام، قدری فانتزی هم لطف کار را بیشتر می‏ کند."
او به نوبه خود یکی از انسان‏هایی ‏ست که در این کره خاکی آنچه را که می بیند با دیگران به شراکت می‏ گذارد، شراکتی که درحین تاثیرپذیری از محیط زندگی، رنگ و نگاه خودش را دارد. دعوت به دیدن طبیعت، شقایق‏ های وحشی، گندم زارها و کشتزارهای روستایی، دریا و سواحل صخره ای آن، نیلوفرهای آبی و گل آفتاب گردان از جمله زوایایی ‏ست که او در پیش روی مخاطبانش قرار می ‏دهد. در این آثار کمتر نشانی از اندام انسان و طبیعت دست ساخته او را شاهد هستیم، آنچنان‏ که آن چند اثری هم که در آنها تک چهره‏ ها و انسان را در درون خود نشان می ‏دهند او را بخشی از طبیعتی می ‏دانند که مصنوع دست خودش نیست. انسان‏ های بردیا حدادی در دام ساختمان‏ های بلند امروزی، آلودگی ناشی از صنعت و جامعه مدرن، جنگ و نابودی و بلایای طبیعی گرفتار نیستند. آنها در طبیعت اطراف خود، در گل و گیاه و صخره و کوه و دریا مستترند، و محیط زندگی را نه در جامعه شهری با ساختاری مصنوعی که در رنگ و بوی طبیعت بکر و گیاهی می یابند. درون مایه این آثار در نگاه شرقی همان است که عالم بزرگ سرزمین خاور دور "کنفسیوس"در صدها سال قبل بدان باور داشته.


انسان در نگاه طبیعت ‏گرای شرقی جزئی از چرخه طبیعت است و همیشه بدو باز می‏ گردد. آرامشش را درآن می ‏یابد و در همان هم به زایشی دوباره می ‏رسد. پس چه چیز مهم تر ا‏ز آنکه بتوانی این یکسانی را به تصویر بکشی و دیگران را نیز در آن شریک گردانی، که قدر این شراکت بسی بیش از آن چیزی‏ست که در تصویر است و به تصور فرای حال.
نقاش هم بهانه‏ ایست در دیدن، دیدن آنچه که زندگی فرا روی انسان می ‏نهد و این بهانه در هر دوره ای به سبک و سیاقی آراسته.  زیبایی این آراستگی نیز بدان است که متغییر باشد و در اولین نگاه خود را زیر سوال برد تا هر چه در مسیر حیات پیش می ‏رود، در تغییری خود خواسته به رشد و بالندگی و نوشدگی برسد.

 در ادامه پرسش و پاسخی را خواهید خواند که نتیجه دو ماه هم صحبتی با ایشان در سال1388 از طریق ایمیل بوده.

س:  لطفاً قدری از خود و گذشته ‏تان برای‏مان بگویید؟
ج:   باید بگویم که در آن دوران چون مرحوم پدر من کارمند دولت بودند و هر چند سال در میان به شهر دیگری نقل مکان می‏ کردیم، این بود که من تا سن شانزده سالگی و اتمام سیکل اول دبیرستان، آن زمان که ماموریت ‏ها آغاز شد در بابل زندگی می‏ کردم. در دوره دبیرستان از میان همه درس‏ ها به ادبیات و کارهای هنری از جمله نقاشی علاقه زیادی داشتم. تا سن ۲۲ سالگی با خانواده و در شهرهای مختلفی و سپس دو سال در تهران کار و زندگی کردم، تا اینکه در سن بیست و چهار سالگی فصل جدیدی در زندگی من شروع شد. به سوئد آمده و ماندگار شدم. در آغاز زندگی در سوئد کار ساده‏ ای نبود، ولی به این معتقد بودم که خواستن توانستن است و برای رسیدن به هدف مرامی پاک لازم. اکنون نیز در سن ۶۱ سالگی بازنشسته ازکارهای گفتاردرمانی در بخش های روانی (که با استفاده از تجربه و بکارگیری کورس های مختلف به آن کار می پرداختم ) تمام وقت به نقاشی می ‏پردازم.

س:  در آن زمانی که در ایران بودید آیا نام‏ هایی را به خاطر می‏ آورید که همراه شما یا به گونه ‏ای دیگر و به صورت جداگانه به کار هنری، بخصوص نقاشی می ‏پرداخته‏ اند؟
ج:  دو نقاش را می ‏شناسم، یکی را بخوبی چون پسر عموی مادر خودم است و امروز ساکن امریکاست و در سن ۸۵ سالگی هنوز نقاشی می‏ کشد ، بنام آقای زمان زمانی و دیگری علی زمانی ست ...

س : در نظر شما چه تفاوتی بین یک نقاش و یک هنرمند نقاش وجود دارد؟
ج : از نظر من تفاوت زیادی بین یک نقاش و هنرمند نقاش وجود دارد. یک نقاش سعی می‏ کند تنها کاری در زمینه نقاشی انجام دهد و برایش فرق هم نمی ‏کند اگر چه کپی از اثر دیگری باشد. هستند اشخاصی که کاری زیبا  می ‏بینند و با قدری تغییر در آن بنام خود عرضه می‏ کنند. در صورتی که یک هنرمند نقاش تمام سعی‏ اش در این باید باشد که هر کاری که انجام می ‏دهد مشابه کارهای دیگران نباشد.
من نیز در کارهایم چند مهم را همیشه در نظر دارم، غیر از رنگ که لازمه اصلی است، نور، بُعد، آهنگ و معنی به تابلو جلوه‏ ای می‏ دهند که بیننده را متقاعد می ‏کند .

س : در اجرای آثارتان از تصویر و عکس بهره می‏ برید یا اینکه در فضای باز و در مقابل مدل خود بکارمی ‏پردازید؟
ج : چون همیشه از یادها و عکس استفاده می‏ کنم این است که اغلب در آتلیه می ‏نشینم.

س :  آیا در آثارتان از طراحی هم بهره می ‏برید ؟
ج :   به ندرت در آغاز کار از طراحی استفاده می‏ کنم، بخصوص کارهای طبیعت. در ادغام رنگ‏ هایم از احساس و موسیقی الهام می‏ گیرم و بدون موسیقی دست و دلم به کار نمی ‏رود.

س :  چه نوع موسیقی شما را برای کارتان برانگیخته می کند ؟
ج :   موسیقی اصیل و سنتی. یادتان باشد اساتید گذشته چون عبادی، محجوبی، قوامی، بنان، محمودی، خوانساری و دیگران در فرم دادن احساسی خیلی از قدیمی‏ ها نقش اساسی داشتند.

س:  وقتی در کارتان از وجود فانتزی صحبت می‏ کنید مشخصاً منظورتان بر چه عناصری ‏ست؟
ج :  منظورم این است که به عنوان مثال اگر من جنگل را با رنگ آبی می ‏کشم هدفم این است که مانند خیلی ‏ها آن‏را با رنگ سبز نکشم و اگر هم از رنگ سبز استفاده می ‏کنم رنگی باشد که شکست‏ هایی در بُعد جنگل بوجود بیاورد، در نتیجه از فانتزی استفاده کرده‏ ام. من سعی دارم در برخی کارهایم مدرن کار کنم، رنگ چشم‏ ها احتیاج نیست که حتماً سیاه یا قهوه‏ ای باشد، یا کوزه‏ ها حتماً سفالین. به عنوان نمونه نیز باید بگویم در تابلوی « مینیاتور مدرن ایرانی» از این فانتزی استفاده کرده ‏ام.

 

نشریه بارفروش، شماره ۷۸ ، تیرماه ۱۳۸۸

حسین روانبخش

۱۲۸-۳۰۲-۱۳۸۸-۳-۲۸-۱

کرج


[۱]  . بیژن حدادی متولد ۱۳۲۳ ه ش در بابل. فارغ التحصیل رشته معماری داخلی از دانشکده هنرهای زیبای ونیز
 

[۲] . تصویر نامه فوق به شماره ۴۸۸ مورخه ۱۳۴۹/۰۳/۰۲که از طرف سفارت ایران در رم خطاب به آقای بیژن حدادی ارسال شده نزد نگارنده موجود می باشد.

 

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
2 visitors online currently