گفتگو با بهمن آقاجانپور قادیکلایی 
 
تصویر چهرۀ بهمن آقاجانپورقادیکلایی هنگام مصاحبۀ با نشریه بارفروش در آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی دانه، قائمشهر، خردادماه 1395 عکس از حسین روانبخش
جهت دیدن تصویر در ابعاد بزرگتر لطفا بر روی تصویر کلیک نمایید
 
بهمن آقاجانپورقادیکلایی متولد ۱۳۴۰ شمسی در قائمشهر و فارغ ‏التحصیل رشته صنایع ‏دستی از دانشگاه هنر تهران است. در سال‏ های اخیر دو جلد کتاب پیرامون «هنرِسوخت»(معرق چرم) به رشته تحریر درآورده‏، که می ‏توان آنها را به عنوان نخستین مکتوبات منسجم با دیدگاهی آموزشی-پژوهشی در حوزۀ این هنر هفتصد ساله دانست. هنری که تاکنون به شکل خانوادگی و موروثی حفظ شده بود.
«هنر سوخت چرم» فعالیتی ‏ست که، در جلدسازی اسلامی بیشتر رواج داشته و از دوران قاجاریه توسط استادانِ آن به شکل تابلوهای معرق چرم برای ما برجای مانده است. روش کار و چیستیِ این هنر در مقاله ‏ای با عنوان «هنر سوخت چرم(جلدسازی اسلامی) از جلد سوخت تا تابلوی سوخت» در شمارۀ یکصدودوازده نشریه بارفروش آورده شده.
 
آنچه در زیر می‏ خوانید گفتگویی ‏ست با جناب آقای آقاجانپور پیرامون این هنر و کتاب‏ هایی که به تازگی در زمینۀ هنر سوخت(معرق چرم) منتشر کرده ‏اند.
 
تصویر دوجلد کتاب هنر سوخت نوشتۀ بهمن آقاجانپورقادیکلایی
 
این گفتگو توسط حسین روانبخش و در آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی دانه واقع در قائمشهر با ایشان صورت پذیرفته، ظبط و پیاده سازی شد.
متن اصلی آن در شمارۀ یکصدوچهارده نشریۀ فرهنگی ادبی دوماهنامۀ بارفروش منتشر گردید.
 
  • چه زمانی با هنرِ سوختِ چرم (معرق چرم) آشنا گشتید؟
اواخر دوران دانشجویی ‏ام در دهه شصت و به سبب موضوع پایان ‏نامه ‏ای که داشتم از طریق استادم خانم دکتر ویکتوریا افشار با هنر سوخت آشنا شدم.
  • لطفاً پیرامون دو جلد کتابِ «هنرِ سوخت» چرم، که به نگارش درآورده‏ اید، توضیح بفرمایید؟
متاسفانه تاکنون و در طول تاریخ کتابی به این عنوان نگاشته نشده و این کتاب اولین کتابی ‏ست که پیرامون هنر سوخت چرم (معرق چرم) نوشته و منتشر گردیده. در کتاب اول به بیش از پنجاه منبع کتابخانه‏ ای مراجعه شده. مطالب بسیاری حین گفتگوی نزدیک و رودررو با اساتید این هنر جمع ‏آوری گردید. از مطالب نشریات، روزنامه ‏ها و مجلات مختلف استفاده شد. در نهایت کتابی که پیش روی شماست پژوهشی ‏ست پیرامون هنر سوخت که به رشته تحریر درآمده.
اما کتاب دوم، کتابی ‏ست که با تحقیقات میدانی و نه کتابخانه ‏ای شکل گرفته. در این کتاب مطالب را از طریق جمع ‏آوری آثار و عقاید و فعالیت‏ های شش تن از استادانِ فن و پیشکسوت در این هنر از سراسر ایران (مشهد، اصفهان، تهران و قم) به دست آوردم. در کتاب اول بسیار بر من سخت گذشت. خیلی مواقع اساتید قبول نمی‏ کردند آنچه را که می‏ دانند، مکتوب و منتشر کنیم. اما در کتاب دوم که کلاً بر مبنای نگاه آموزشی نگاشته شده، وضعیت خیلی بهتر بود.
  • کتاب دوم شما پتانسیل آن را دارد که به عنوان یک منبع درسی برای دوستداران این هنر قرارگیرد.
بله، یقیناً می ‏تواند اینگونه باشد. نامۀ درخواست پیرامون این مطلب را که بتوانیم آموزشگاهی را به طور رسمی برای آموزش این هنر در قائمشهر به راه بیاندازیم نیز به سازمان فنی و حرفه ‏ای ارسال کرده ‏ایم. کدِ رسمی این واحد درسی در سازمان فنی و حرفه‏ ای نیز وجود دارد، اما سرفصل‏ های موجود در سازمان به نظر بنده و برخی از دوستان برای کارآمد شدن نیاز به اصلاحیه دارند.
  • چرا هنر سوختِ چرم (معرق چرم) را هنر ده‏ گانه می ‏نامند؟
در واقع این نامی ‏ست که هنرمندان اصفهان به دلیل بکارگیری هنرهای مختلف در تابلوهای سوخت چرم بدان داده ‏اند. البته اگر بخواهیم آنها را بشماریم احتمالاً بیشتر از ده تا هم می‏ شود. اما حداقل ده هنر در این کار استفاده می ‏شود. از جمله هنرهایی چون نقاشی، طراحی، خوشنویسی، تذهیب، تشعیر، معرق، مشبک، منبت، دباغی، لایه‏ چینی، کاغذسازی و غیره.
در مورد تکنیک‏ ها نیز شما نگاه کنید به انواع مختلفی که مورد استفاده قرار می‏ گیرد. به عنوان مثال تکنیک لایه‏ چینی جزو فنونی ‏ست که از معماری وارد این هنر شده و در تابلوهای سوخت خود را نشان می ‏دهد. می ‏توان گفت که معماران این فن را با گِل و نقاشان با رنگ بر روی چرم لایه‏ چینی را کار کردند.
 
  • پیرامون بکارگیری انواع هنرها در «هنر سوخت»، آیا می‏ توان همچون گذشتگان، کارگاهی ایجاد کرد که همه را در خود تجمیع کند؟
بله می ‏شود، اما امروزه هزینه بسیار زیادی دارد. این را هم بگویم که در کارگاه اساتید این فن و هنر در اصفهان که پیشگام آن بودند همچون کارگاه حاج میرزا امامی، کار به همین شیوه بود. یعنی چندین نفر هم ‏زمان در حال انجام کار بودند. به عنوان مثال یکی از اساتید با نام استاد حسین ختایی حدود بیست و پنج سال شاگردی ایشان را کرده بودند. بعد از بیست و پنج سال استاد به ایشان گفتند که برو و برای خودت کار کن. این زمان دیگر اواخر عمر ایشان بود. به همین دلیل تعداد آثاری که از استاد امامی می ‏بینیم بسیار بیشتر از اساتید دیگر است.
  • منظورتان از بکار بردن کلمۀ «سوخت» در عنوان کتاب‏ ها دقیقاً چیست؟ آیا همان سوزاندن چرم را مد نظر ندارید؟
در سرفصل‏ های قبلی سازمان فنی و حرفه ‏ای «هنر سوخت» را بیشتر سوزاندن چرم می ‏دانستند و روش کار نیز این طور بود که با هویه رخ چرم را می ‏سوزاندند و یا از داخل چرم، شکل مورد نظرشان را در می ‏آوردند.
من در رادیو هم اعلام کردم که ما هفتصد سال قبل، برقی نداشتیم که بخواهیم با هویه کاری را انجام دهیم. به مسئولین نیز اعلام کردم، اینکه شما می ‏پندارید سوخت به معنی سوزاندنِ رخِ چرم (لایه اول و رویه چرم) است، آیا می ‏توانید ثابت کنید؟ هنری که حداقل از دوره صفویه با این عنوان مطرح بوده، در کجای کارش از هویه استفاده می‏ کرده؟ اینکه در کار گذشتگان می ‏توان مقداری قهوه‏ ای شدن بر اثر گرما، رطوبت و فشار را در جلدسازی دید به آن سوزاندن نمی‏ گویند. آنها در هیچ کجای کار، رُخِ چرم را از بین نمی ‏بردند. اما امروزه به راحتی با استفاده از هویه، رخ چرم را از بین می ‏برند. مثل این می‏ ماند که شما بر روی پوست دستتان اگر به شکل عمیق یک چاقو بکشید تا عمر دارید اثرش می ‏ماند و از بین نمی ‏رود. به دلیل اینکه پوست از لایه‏ های متعدد تشکیل شده می‏ توانیم لایه بیرونیِ پوست را همچون «رخ چرم» بنامیم، اگر این رخ پوست آسیب ببیند ترمیم شدنش به همین راحتی نیست. خوشبختانه اندک اندک با حضور، تشکیل و گسترش گروه‏ های علاقه‏ مند و اطلاع ‏رسانی درست پیرامون این هنر به نظر می ‏رسد که هنر سوخت(معرق چرم) می ‏رود جایگاه درستِ خود را در جامعه هنری پیدا کند.
 
  • در بخشی از کتابِ نخست که به هنرِ سوخت در موزه آستان قدس رضوی می‏ پردازید و به عنوان یک گنجینه گران‏بها از آثار موجود در این موزه یاد می‏ کنید، ما با هیچ تصویری روبرو نیستیم که بدانیم دقیقاً منظورتان چیست؟ چه دلیلی بود که شما در کتاب‏ تان تصاویر محدودی از آثار هنرمندان این هنر را قرار داده ‏اید؟
یک دلیلش این بود که کتاب اول را بنا به دلایلی مجبور بودیم سریع ‏تر جمع‏ بندی کرده و منتشر نماییم. به همین دلیل فرصت زیادی برای این کار نداشتیم. از طرفی نیز خیلی از آثار موجود در موزه ها را اجازه عکاسی نداشتیم. در کتاب اول همان‏طور که اشاره کرده بودم خیلی از اساتید نیز اجازه ورود نمی‏ دادند. خیلی از کتابخانه‏ های اسناد خطی ما در ایران تنها به جهت حفظ و نگهداری و مرمت، آثار را در خود دارند و اجازه استفاده از آنها بسیار بسیار محدود و دارای شرایط سختی است. یکی دیگر از مشکلات ما این است که مراکز نگهداری اسناد و کتابخانه ‏های ما تمام توجه‏شان بر متن کتاب است و نه بر روی جلد آنها.
در این مراکز اعتقاد بر این است که جلد، تنها برای حفاظت از متن است و در اکثر موارد جلد را به عنوان یک جریان مستقل از متن نمی ‏بینند.
  • نظرتان پیرامون جلدسازی کتاب در روزگار ما چیست؟
در جلدسازی امروز با روی کار آمدن گرافیک کامپیوتری و تکنولوژیِ دنیای الکترونیک صدمه بسیار بزرگی به شیوه حفظ و نگهداری کتاب زده ‏ایم. در صحافی سنتی اعتقاد بر این است که اولین نکته، مبحث نگهداری کتاب از طریق جلدِ آن است، متأسفانه امروز این بحث به فراموشی سپرده شده. دومین نکته ارتباط با داخل جلد است، که تا حدودی با حضور طراحان گرافیک رعایت می ‏شود. قسمت سوم و مهمترین بحث زیباسازی جلد است، که هم روی جلد و هم داخل جلد را شامل می ‏شود. در طراحی‏ های سنتی زمانی که بیننده جلد را نگاه می‏ کرد لذت می‏ برد. چرا که هم در بیرون و هم در داخل جلد طرح کار می ‏شد. اما امروزه در بیشتر موارد داخل جلد سفید است و هیچ چیزی ندارد. در جلدسازی سنتی داخل جلد را هم از طرح‏ های سوخت کار می‏ کردند.
  • به نظر می رسد که نوع جلدسازی در شیوه سنتی، شرایط را برای انجام کار زیباسازی جلد آماده می‏ کرد. ضمن آنکه به دلیل حجم و تعداد کم نسخه‏ های کتاب نسبت به امروز این کار بر روی کتب ارزشمندی چون شاهنامه و غیره کاری معقول بود. اما در این زمان اگر بخواهیم بر روی همه کتاب‏ های منتشره این رفتار را داشته باشیم علاوه بر صرف هزینه بسیار و زمان طولانی، قدرت خرید در مخاطب را نیز کاهش می ‏دهیم. علاوه بر آن، همه  کتاب های منتشره در دنیای امروز، از کیفیت مناسبی برای انجام چنین رفتار سنتی در جلدهای ‏شان برخوردار نیستند.
بله، ما ممکن بود که برای همه کتاب‏ ها حتی در دوران قدیم یک چنین رفتاری را که با شاهنامه یا قرآن داشتیم به کار نمی‏ گرفتیم. اما برای همه کتاب‏ ها به زیبایی و حفظ و نگهداری توجه داشتیم. نکته بعدی نیز این است که اکثر صحافان ما در دربار سلاطین مشغول به کار بودند. در دوره قبل نیز هنرمندانِ صحاف در اداره فرهنگ و هنر مشغول بوده و حقوقی مشخص برای کار خود داشتند. آنها به فروش آثارشان فکر نمی‏ کردند و دغدغه گذران امورات زندگی برای شان در مرحلۀ دوم کار بود. استادانِ من نیز همیشه این نکته را به بنده گوشزد می‏ کردند که اگر کتابی را برای صحافی در دست گرفته ‏ام قبل از آنکه ببینم چه چیزی در درونش هست اول باید ببینم که کتاب نَفَس می‏ کشد یا نه؟ آنها معتقد بودند اول می‏ بایست نَفَسِ کتاب را باز کرد و آن را آماده کرد، بعد که کتاب نَفَسش باز شد به کارهای دیگر پرداخت.
  • این که می‏گویید «نَفَسِ کتاب» منظورتان چیست؟
در صحافی بر روی کتاب کارهای زیادی انجام می ‏شود. گاهی صفحات کتاب را به هم می ‏چسبانند، گاهی منگنه‏ اش می‏ کنند، گاه آنها را به یکدیگر می ‏دوزند. در برخی موارد هم هزار بلا بر سرش می‏ آورند که کسی نمی ‏تواند در ذهنش بگنجاند. کمتر کسی به این نگاه می‏ کند که کتاب باید برای خود جای نفس کشیدن داشته باشد. اینها از جمله مسائلی ‏ست که ما در دوخت ‏های کتاب باید به آن توجه لازم را داشته باشیم. امروزه اما کمتر به این مسائل توجه می ‏شود. خیلی راحت کتاب را می‏ چسبانند و می‏ دوزند، بدون اینکه به این فکر کنند خب کتاب هم نیاز به نفس کشیدن دارد. همین نکته باعث می ‏شود که بعد از چهار دفعه باز و بسته کردنِ کتاب، جلد از بدنه متن جدا شود.
  • یک اثر پیرامونِ تابلوی سوختِ چرم در کتاب اول شما از استاد عباس ذوالفنون معرفی شده که مربوط به سال هزارو سیصد قمری‏ ست و ابعادش ۱۶۰×۱۶۰ سانتی ‏متر است. آیا این ابعاد مرسوم بوده؟
اکثر تابلوهای هنرِ سوخت در ابعاد بیشتر از یک متر است. این تابلو از اولین تابلوهای سوخت ما در ایران است، که باقی مانده.
در حال حاضر نیز بحثی در بین هنرمندان اصفهان وجود دارد که هر کدام معتقداند این هنر میراث خانوادگی آنهاست. اما آنچه که من بدان معتقدم این است که در دوره ای از تاریخ هنرِ ایران، گروهی از هنرمندان و صحافان برای حفظ میراث گذشته خود در مقابل از بین رفتن و فراموش شدن، تلاش کردند تا به شکلی دیگر با خلق تابلوهای بزرگ آن هنر را محفوظ نمایند. آنان هر آنچه در توان‏شان بود برای خلق یک اثرِ مشترک و ماندگار با هم به اشتراک گذاشتند. استاد ذوالفنون یکی از آن لیدرها بود. اوج این رفتار گروهی در کارگاه حاج میرزا آقا امامی اتفاق افتاده. این به تنهایی کافی ‏ست تا نشان دهد هنرمندان آن دوران دغدغه از بین نرفتن این هنر را داشتند و می‏ خواستند به هر شکلی شده در جایی آن را تثبیت کنند. بنده نیز همه اینها را در کتاب، جمع آوری و مکتوب کرده ‏ام.
  • مرکز این هنر در ایران کجاست؟ و چه جایگاهی برای آن می‏ توان متصور بود؟
در تابلو سوخت می ‏توان این ادعا را داشت که مرکز اصلی این هنر اصفهان است و خوشبختانه خیلی خوب در این زمینه کار کرده ‏اند. اما در زمینه صحافی و جلدِ سوخت می‏ توان از مشهد نام برد. به علاوه اینکه به دلیل حضور خاندان عتیقی مقدم در تهران می ‏توان این شهر را نیز در این زمینه مطرح دانست (اما نه به اندازه کارگاه ‏های مشهد).
  • در زمینه تابلوهای سوختِ چرم یا همان معرق چرم، شما هم کاری انجام داده ‏اید؟
بله، اما متأسفانه تا جایی که اطلاع دارم، در مازندران کار اجرایی در زمینه هنرِ سوختِ چرم انجام نمی ‏شود و بنده تنها کسی هستم که در این زمینه به طور مستمر کار کرده ‏ام. با انتشار کتابِ «هنر سوخت» می‏ توان گفت که بارقه ‏هایی برای امید وجود دارد.
  • کتاب‏ های شما بخشی از نادانسته‏ های ما را پیرامون این هنر پوشش می ‏دهد. به نظرتان در این دو کتاب به کدام موارد پرداخته نشده و یا کمتر پرداخته شده و برای پژوهشگران جوان چه پیشنهادی برای پیگیری و ادامه راه‏تان دارید؟
ما در مازندران هنرهایی را داریم که مختص به خودمان است و در هیچ جای دیگری هم مطرح نیست. اما در زمینه هنر سوخت چرم به نظرم ابتدا باید هنرمندان و صنعتگرانی که در زمینه چرم و کتابت کار کرده‏ اند را یافت و معرفی کرد. پس از آن برویم به دنبال اینکه چه کسانی هنر سوخت چرم(معرق چرم) را کار کرده اند.
آنچه هنوز در این زمینه بکر است و کسی بر روی آن کار نکرده پیرامون صحافان، و هنر و فنِ کتابت در این استان است. ما نمی ‏دانیم که در طول تاریخ با وجود این همه علمایی که داشتیم، اسنادشان چگونه و توسط چه کسانی انجام می‏ شده. یعنی نمی ‏دانیم کارِ کتابت، کتاب‎‏آرایی، صفحه‏ سازی، کاغذسازی، صفحه ‏آرایی، نقاشی، تذهیب، صحافی، جلدسازی و خوشنویسی این اسناد چطور و در کجا بوده؟ آیا در مازندران انجام می ‏شده و یا به جایی دیگری می‏ فرستادند؟ ما در مازندران فقط نامی از علمای مختلف می‏ بریم. اما نمی ‏دانیم مثلاً این عالمان کتاب‏ های شان را خودشان می نوشته ‏اند؟ یا کارهایش را انجام می ‏داده ‏اند؟ و یا دیگران برایشان کار را انجام می ‏دادند؟ کاغذش را چگونه و از چه طریقی تهیه می‏ کردند؟ همه اینها به این دلیل است که می ‏دانیم مثلا یک صحاف باید کاغذ یا مقوای خود را خودش تهیه می‏ کرده. بنده در کتاب دوم هنر سوخت تنها به این نکات اشاره‏ ای کرده ‏ام.
  • به شخصه احساس می‏ کنم جای کتابی که به طور اختصاصی به هنرمندانِ هنرِ سوختِ چرم بپردازد خالی است. آیا شما از آثارتان کتاب یا کاتالوگی منتشر کرده ‏اید؟
نه هنوز این کار را نکرده ‏ام. حتی در مواردی هم تابلوها را بدون امضا به دیگران داده‏ ام. چاپ کتاب از آثار هزینه‏ های بالایی دارد و حامی مالی می‏ خواهد.
  • بفرمایید امضای زیر کار در تابلوهای سوخت از چه زمانی رواج یافت؟ آیا تحقیقی در این زمینه وجود دارد؟
به نظر می ‏رسد از همان زمان که امضا زدن پای کار هنرمندان مطرح شده، در این هنر هم دیده می ‏شود. اما تحقیق مشخصی که به این نکته پرداخته باشد وجود ندارد. می ‏دانیم قبل از دوره قاجار بیشتر در حاشیه کتاب‏ ها از صحافان و کتاب ‏آرایان نام برده می‏ شد. مثلا در موارد اندکی در شناسنامۀ کتاب‏ های موجود در آستان قدس، می‏ توان یافت که نام جلدساز یا جلد آرا و تاریخ کارشان آورده شده. در واقع جلدسازی و جلد آرایی یک تخصص ویژه در دوران گذشته نبوده، که بتوان موارد بی‏شمار از نام هنرمندان آن را در تاریخ یافت. اما در تابلوها معمولاً امضا وجود دارد.
  • آیا می ‏توان در هنر سوخت چرم(معرق چرم) سبک ‏بندی برای آثار هنرمندانش قائل بود؟
شاید بتوان قلم زدن‏ های متفاوت روی چرم را در این هنر دید. اما در برش نمی‏ توان این مسئله را مطرح کرد. چراکه برش زدن همه یکی ‏ست.
  • امیدوارم در این روزها حمایت‏ های بهتری از فعالیت‏ های شما در این عرصه نسبت به گذشته شود. نظر خودتان چیست؟
ما وظیفه خود را انجام می‏ دهیم. همین که این هنر در سطح ملی مطرح شده و تا حدودی دیده شده و از شکل یک هنر خانوادگی (قریب به هفتصد سال) بیرون آمده و شکل عمومی به خود گرفته، این نکته خیلی خوبی‏ ست. اکنون در فضای مجازی بیش از دویست نفر مطالبی که هر شب به صورت آموزشی پیرامون این هنر معرفی و گفته می ‏شود را می‏ بینند و دنبال می‏ کنند. همین که این تعداد از سراسر ایران به نوعی به دنبال کسب آگاهی در این زمینه هستند، اگر در آینده دو نفر هم از بین ‏شان هنر سوختِ چرم را دنبال کرده و به دیگران انتقال دهد، خود، کار سترگی ‏ست که سبب می‏ شود این هنر از بین نرود.
کار ما سبب خواهد شد دوستان و علاقه‏ مندان زین پس در زمان مراجعه به این هنر، حداقل با منابع و مطالبی مواجه شوند تا به مشکل بر نخورند.
 
حسین روانبخش
هجدهم خردادماه ۱۳۹۵
قائمشهر
 

Welcome

Welcome to Hossein Ravanbakhsh's official website.This website contains a selection of Ravanbakhsh's artworks. He lives and works in Qaemshahr, Iran
 

Blog

«فام نقره ای با شیب آنیمای سی و پنج درجه»
نمایشگاه و چیدمان حجم های سفالی ریحانه گرجیان و حسین روانبخش در آموزشگاه آزاد هنری دانه، مازندران، قائمشهر بهار 1396 | 04/11/2017

نمایشگاه «فام نقره ای با شیب آنیمای سی و ... بیشتر بخوانید

More Blog Entries
1 visitors online currently